توحید در لغت و اصطلاح27
فرق أحد و واحد در توحید28
توحید و فطرت29
جایگاه توحید در قرآن30
جایگاه توحید در مذاهب اسلامی33
اقسام توحید (توحید نظری و توحید عملی)34
مراتب توحید نظری35
الف- توحید ذاتی36
ب- توحید صفاتی38
ج- توحید افعالی39
اقسام توحید افعالی40
1-توحید در آفرینش (خالقیت)40
2- توحید در ربوببیت41
3- توحید در ربوبیت تشریعی (قانون گذاری)41
4- توحید در حاکمیت42
اقسام توحید عملی42
1-توحید در عبادت43
برداشتی نادرست از عبادت43
عذر بدتر از گناه!44
حل اشکال و معنای حقیقی عبادت45
ادله توحید عبادی خداوند47
1. خالقیت خداوند47
2. ربوبیت خداوند47
3. الوهیت خداوند47
4. مالکیت مرگ و حیات48
5. زمامداری نفع وضرر48
2- توحید در اطاعت48
تفاوت توحید در عبادت با توحید در اطاعت49
3-توحید در استعانت49
فصل سوم: شرک51
مفهوم لغوی شرک52
مفهوم اصطلاحی «شرک»53
نحوه تحقق مفهوم«شرک»54

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

اقسام شرک55
1. شرک در الوهیت55
2. شرک در خالقیت55
3. شرک در ربوبیت56
4. شرک در عبادت و طاعت57
معیار شرک در قرآن57
بررسی منطقی، و داوری در موارد اختلافی شرک60
1. توسل به پیامبران و صالحان60
2.استمداد از پیامبران و صالحان و استغاثه به آنان61
آثار و تبعات شرک در قرآن62
1. شرک، گناهی نابخشودنی62
2. شرک، ظلمی بزرگ63
3. شرک موجب حبط عمل63
4. شرک، موجب سقوط از مقامات عالی63
5-شرک، سبب محرومیت از بهشت63
6. شرک، گمراهی آشکار64
7. شرک و ناپاکی باطنی64
فصل چهارم: مراتب توحید و شرک از دیدگاه ابن تیمیه و وهابیت65
گفتار اول: اقسام توحید از دیدگاه ابن تیمیه و هابیت66
«توحید ربوبی»68
توحید در الوهیت69
توحید در اسما و صفات70
نقد و بررسی70
بررسی معنای اله70
توحید عبادی75
مراحل تکامل عقاید انحرافی در توحید عبادی76
مرحله اول: دوره بنیادین76
مرحله دوم: دوره تکامل77
مرحله سوم: دوره انتقال78
مرحله چهارم: دوره تکامل و تبلور78
مرحله پنجم: دوره گرایش‌های اعتدالی78
عبادت از دیدگاه ابن تیمیه79
ربوبیت تشریعی و عبادت در نزد ابن تیمیه79
ربوبیت تکوینی و عبادت از دیدگاه ابن تیمیه81
انواع عبادت از دیدگاه ابن تیمیه82
استدراکی در دیدگاه ابن اتیمیه و محمد بن عبدالوهاب82
بررسی مفهوم عبادت در قرآن85
گفتار دوم: شرک از دیدگاه ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب89
تعریف شرک89

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

شرک در صدر اسلام از دیدگاه ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب90
نقد دیدگاه ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب در مورد شرک در صدر اسلام92
اقسام شرک از دیدگاه ابن تیمیه ومحمد ابن عبد الوهاب97
نقد و بررسی98
نزاع صغروی در شرک ربوبی98
ابن تیمیه و وهابیت و نزاع در شرک ربوبی100
بررسی تکمیلی مفهوم شرک101
نتیجه گیری104

مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمدٍ خیر خلقه و خیر من نطق بلسانٍ عربیٍّ مبین و علی آله افضل بریّته من بعده.
و اما بعد:
سپاس خدایى را که هیچ سخنورى توانایى ستایش او را ندارد، و هیچ حسابگرى نمى‏تواند نعمتهایش را شماره کند، و کوشندگان جهان قادر نیستند حق او را ادا کنند. پروردگارى که افکار بلند، قدرت درک او را ندارند، و انسانهاى زیرک با همه هوش و استعدادشان نمى‏توانند به کنه ذات او دست یابند. خدایى که صفاتش را پایانى نیست، و با صفات مخلوقاتش نمى‏توان او را شناخت، و این مربوط به زمانى معین و یا طولانى نیست. او موجودات را با قدرت خویش آفرید، و با لطف و رحمتى که نسبت به بندگانش داشت، بادها را پراکنده ساخت، و توسط کوهها، لرزه زمین را مهار کرد. قدم اول در دین، شناخت پروردگار است.
توحید فصل مشترک تمام انبیاست و خداوند پیامبران مختلف خود را به میان ملتها فرستاده تا مردم را به یکتا پرستی آن هم بدون واسطه دعوت کنند. اما در گذر تاریخ تمامی ادیان به جز اسلام از این دایره خارج شده و از طرق مختلف از این موضوع منحرف گردیدهاند. توحید چیزی نیست جز اقرار به یگانگی خداوند و اخلاص در قبول بندگی او.
هنگامی که توحید دچارخدشه شود، رفتار مومن در ارتباط خالصانه با خداوند نیز دچار خدشه میشود که نتیجه‌ی عملی آن انحراف در احکام و اعتقادات است. با مقایسه میان اسلام ناب محمدی و دیگر مذاهب اسلام به خوبی این تفاوت‌ها آشکار می‌شود..
یکی از وسیلههای بسیار واضح و مطلوبی که برای بررسی صدق ادعای مذاهب مختلف اسلام میتوان بهکار برد، مباحث توحیدی هست که راجع به صانع متعال مطرح میشود و از این طریق که اولین گام در شناخت دین میباشد و مقدم بر هر بحث دیگری نظیر نبوت، عدل، معاد، امامت و… میباشد؛ واضح است که اگر دین یا مذهبی در توحید دارای اعتقادات صحیحی نباشد، به سایر مسائل آن دین نیز توجهی نخواهد شد، چراکه بحث توحید هم اشرف مباحث دینی، و هم اهم مسائلی است که باید بررسی شود.
تعریف مسأله
ابن تیمیه در مبحث توحید و شرک و مراتب آن دیدگاه ویژه ای دارد. در باب توحید، او معتقد است مراتب توحید بر سه نوع است : توحید ربوبی، توحید الوهی، توحید در اسماءو صفات. و نیز در مبحث شرک معتقد است که شرک بر چهار قسم است که عبارتند از : شرک در دعا، شرک در نیت، قصد، اراده، شرک در طاعت و شرک در محبت؛ که بر اساس آن دیگر مذاهب اسلامی را مشرک میخواند. ما در این رساله به روش عقلی و نقلی و بر اساس آیات و روایات به بررسی این دیدگاه خواهیم پرداخت.
پیشینه بحث
مبحث توحید از جمله مباحثی است که در کتاب‌های شیعه از دیرباز بدان پرداخته شده است و به دیدگاه ابن تیمیه نیز در ضمن تألیفات علمای شیعه و اهل سنت اشاره گردیده است. از جمله :
تألیفات شیعه
1. منهاج الشریعه، سید مهدی قزوینی، 1358
2. البراهین الجلیه فی رد ابن تیمیه، سید حسن کاظمی، 1354
3. الامامه الکبری و الخلافه العظمی، سید محمد حسن قزوینی، 1385
4. فرقه وهابیت و پاسخ شبهات آنها، علی دوانی، 1366
5. درسنامه نقد وهابیت، نجم الدین طبسی، 1391
تألیفات اهل سنت
1. شفاء السقام، ملا علی قاری (فقیه مشهور حنفی مقیم مکه)، 1014
2. المقاله المرضیه فی رد علی ابن تیمیه، محمد ابن ابی بکر أخنایی، 763
3. الرد علی ابن تیمیه، عیسی بن مسعود منکاتی
4. رساله فی مسأله الزیاره فی رد علی بن تیمیه، محمد بن علی مازنی دمشقی، 721
ولی به طور مستقل در میان بررسی‌های به عمل آمده با این عنوان، مطلبی یافت نگردید و تنها رساله مشابهی با عنوان مراتب توحید و شرک از دیدگاه «محمدبن عبدالوهاب» به کوشش «سیده شیما انوشه» به رشته تحریر در آمده است.
ضرورت بحث
مساله توحید و شرک از جمله مسائل دین اسلام است که بهم خوردن حدود این مساله مستلزم آن است که شخص موحد یا مشرک شود. لذا تمام علما توجه ویژه ای به بحث توحید وشرک دارند تحقیق پیش رو مراتب توحید و شرک از منظر ابن تیمیه می‌باشد و با توجه به تاثیر بلا منازع ایشان در فرقه ضاله وهابیت لازم است که تحقیقا وبا دقت به مبانی ایشان بپردازیم وصحت و سقم آن را تبیین نماییم.
هدف پژوهش
الف) هدف اصلی
1. دفاع از عقاید شیعه در مقابل عقاید باطل انجام میگیرد.
2. توحید و شرک واقعی به طور کامل مشخص میشود.
ب) هدف فرعی
منشاء افکار وهابیت، نظریه‌های ابن تیمیه می‌باشد که با پاسخگویی مستدل به نقد و بررسی آن خواهیم پرداخت.
سؤالات
سؤال اصلی
دیدگاه ابن تیمیه در مراتب توحید و شرک چگونه بررسی می‌شود؟
سؤالات فرعی
1. چه دیدگاهی در مورد شخصیت ابن تیمیه وجود دارد؟
2. مفهوم توحید از دیدگاه اسلام چیست؟
3. مفهوم شرک از دیدگاه اسلام چیست؟
4. با توجه به دیدگاه ابن تیمیه و هابیت درمراتب توحید و شرک، نقد آن چگونه است؟
فرضیه‌ها
فرضیه‌ی اصلی
ابن تیمیه توحید را بر سه قسم می‌داند : «1 – توحید ربوبی 2- توحید الوهی 3 – توحید در اسماء وصفات».
در اینجا توحید ربوبی همان توحید افعالی خداوند می‌باشد و توحید اسماء و صفات اشاره به توحید ذاتی و صفاتی دارد نکته مهم این است که ابن تیمیه توحید الوهی را به معنای توحید در عبادت گرفته و اله را به معنای معبود دانسته که به شرح ونقد وبررسی آن خواهیم پرداخت.
فرضیه‌های فرعی
1. احمد تقی الدین، ابوالعباس بن الشیخ شهاب الدین، ابی المحاسن عبدالحلیم بن الشیخ مجدالدین ابی البرکات عبدالسلام بن ابی محمد، عبدالله بن ابی القاسم، الخضربن محمد بن الخضرین علی بن عبدالله. خانوادهی وی معروف به ابن تیمیه می‌باشند
عده ای در باره‌ی او غلو کرده و او را از پیشوایان چهارگانه اهل سنت نیز برتر دانسته‌اند. وهابیان او را بسیار احترام نموده و از او به بزرگی یاد می‌کنند. گروهی دیگر، ابن تیمیه را مجتهد نمی‌دانند و گاهی تا حد تکفیر او پیش رفته اند
2. واژه‌ی «توحید»، مصدر باب «تفعیل» به معنی یگانه دانستن به کار رفته است؛ به گونه ای که در مفهوم آن، انفراد ویگانگی لحاظ شده است. ریشه‌ی توحید، «وحد» است و «وحدت» از آن مشتق می‌شود و به معنی انفراد است؛ از این رو «واحد» به چیزی گفته می‌شود که جزء ندارد. و با توجه به همین معنی، توحید یعنی تنها قرار دادن.
توحید در اصطلاح به معنی «ایمان بالله وحده لا شریک له» است؛ بنابراین توحید همان اعتقاد به یگانگی خدای تعالی است.که به صورت مبسوط به شرح آن خواهیم پرداخت.
3. مفهوم شرک در مقابل حنفیت به کار رفته است. حنفیت به معنای میل به استقامت است که در توحید تجلی می‌یابد. لذا شرک در راه استقامت و اعتدال نیست. بلکه بر خلاف فطرت سلیم انسانیت است. که شرح آن خواهد آمد.
4. ابن تیمیه و وهابیت توحید را بر سه قسم می‌داند : «1 – توحید ربوبی 2- توحید الوهی 3- توحید در اسماء وصفات»1که با نگرشی در آیات وروایات وارده در خصوص توحید حق تعالی می‌توان به توحید واقعی وحقیقی دست یافت. ابن تیمیه دراستدلالهای خود صفات مادی برای خداوند ترسیم نموده بطوریکه خدا دارای دست و پا ومکان ودیگر صفات مادی می‌باشد که شرح ونقد آن خواهد آمد.
روش تحقیق
روش جمع آوری اطلاعات و نگارش و تدوین این پایان نامه به صورت توصیفی و تحلیلی میباشد که از طریق مراجعه به کتابخانه‌ها و استفاده از سایت‌ها و وبلاگ‌های اینترنتی صورت پذیرفته است. .
فصل اول: شخصیت ابن تیمیه
گفتار اول: زندگینامه
احمد تقی الدین، ابوالعباس بن الشیخ شهاب الدین، ابی المحاسن عبدالحلیم بن الشیخ مجدالدین ابی البرکات عبدالسلام بن ابی محمد، عبدالله بن ابی القاسم، الخضربن محمد بن الخضرین علی بن عبدالله.
خانوادهی وی معروف به ابن تیمیه می‌باشند؛ در اینکه چرا به این خانواده ابن تیمیه گفته شده، اختلاف است، عدهای گفتهاند جدش محمد بن خضر دخترکی را دید که تیمیه نام داشت. پس از بازگشت متوجه شد که خداوند به او دختری عطا نموده و او را تیمیه نامید، و گفته شده است مادر جدش محمد، زنی واعظه به نام تیمیه بوده، لذا خانواده به این اسم خوانده شده است.2
او در روز دهم ماه ربیع الاول سال 661 هـ. ق در شهر حران که مهد فلسفه در گذشته بوده به دنیا آمد، تا هفت سالگی در آنجا زندگی کرد، مغولان که به آنجا حمله کردند وی به همراه خانواده به دمشق مهاجرت کرد.3
از آنجایی که همه او را حرانی، و نه منسوب به قبیلهای از قبایل عرب، دانستهاند می‌توان فهمید که وی عرب نبوده است. پدر وی در مسجد جامع دمشق مشغول تدریس گردید و او مذهب حنبلی را از پدر فرا گرفت و به خاطر حافظه‌ی نیرومندش قرآن را در خردسالی حفظ کرد. نام وی را به عنوان یکی ازحفاظ قرآن در کتابها ذکر کرده اند4.
پدر وی به سال 682 هـ.ق از دنیا رفت و بعد از وفات پدر کرسی تدریس او را ابن تیمیه برعهده گرفت. 5 در سال 699 غازان مغول به دمشق نزدیک شد و قصد تصرف آنجا را داشت، ابن تیمیه با وی ملاقات کرد و او را از این کار بر حذر داشت؛ ولی در نهایت وی دمشق را به تصرف خویش درآورد.
ابن تیمیه چندین بار به زندان افتاد، اولین بار سال 705 در مصر و بار دیگر در شوال سال 707، سپس در سال 709 به اسکندریه رفت. از سال 720 تا 721 نیز به مدت پنج ماه و هشت روز به زندان افتاد و بالاخره در شعبان 726 نیز وی را در قلعه ای در دمشق به زندان انداختند تا 20 ذی القعده سال 728 که در همان جا از دنیا رفت، سپس در مقابر صوفیه در دمشق به خاک سپرده شد6.
در خصوص علت زندانی شدن ابن تیمیه باید به افکار او و قضاوت هایش درباره‌ی دیگر مسلمانان و همچنین قضاوت‌های عالمان اسلامی درباره‌ی او توجه کرد.
عده ای در باره‌ی او غلو کرده و او را از پیشوایان چهارگانه اهل سنت نیز برتر دانسته‌اند. وهابیان او را بسیار احترام نموده و از او به بزرگی یاد می‌کنند. البته قرابت فکری بین وهابی‌ها و ابن تیمیه در مواردی بسیاری مشهود است. صاحب تفسیر المنار نیز در مورد او می‌گوید: شیخ الاسلام، ابن تیمیه یکی از داناترین علما به نقد روایات می‌باشد.7
البته ابن تیمیه یکی از محققان و ناقدان احادیث محسوب می‌شود ولی چگونگی جهت گیری سخنان صاحب تفسیرالمنار و طرفداری وی از سلفیه در کل تفسیرش جای تامل دارد.
محمد ابوزهره تلاش می‌کند تا راه میانه ای پیدا کند که نسبت به او دچار غلو نشود، در عین حال قضاوت‌های متفاوت دیگر در مورد ابن تیمیه را نیز نمی‌پذیرد ولی خود او نیز در تجلیل و تکریم از ابن تیمیه و حمله به مخالفان او دچار تندروی شده است 8.
گروهی دیگر، ابن تیمیه را مجتهد نمی‌دانند و گاهی تا حد تکفیر او پیش رفته‌اند، در مرآه الجنان آمده است: به ابن تیمیه نسبت داده‌اند که می‌گوید الرحمن علی العرش استوی حقیقی است. یعنی خداوند براستی بر عرش نشسته است و با حرف و صوت سخن می‌گوید، به همین دلیل در دمشق هر کس بر عقیده‌ی ابن تیمیه باشد مال و خونش حلال است.9
و نیز درباره‌ی حوادث سال 705 چنین آمده است که در این سال تقی الدین، احمد ابن تیمیه را از دمشق به مصر آوردند و مجلسی ترتیب داده شد؛ سپس او را به سبب عقیده اش در خصوص تجسیم به زندان انداختند 10.
در کتاب حل المعاقد حاشیه بر شرح العقائد آمده است که تقی الدین ابن تیمیه از حد خویش تجاوز نموده و به چیزهایی مانند جهت و جسمانیت درباره‌ی خدا معتقد شده که با عظمت حق ناسازگار است. و صاحب الفتاوی الحدیثیه با تعابیر تندی به ابن تیمیه حمله کرده و می‌گوید: کلام او را ارزشی نیست او نه تنها به صوفیه‌ی متاخر حمله کرده بلکه به بزرگان اسلام و خلفای چهارگانه نیز اعتراض کرده است.11
حال برای بررسی افکار ابن تیمیه در ابتدا می‌بایست نگاهی گذرا به زندگی مذهب و اوضاع حاکم بر روزگار او داشته باشیم چون این عوامل، افکار و اندیشه‌های هر فرد را شکل می‌دهد.
مذهب ابن تیمیه
ابن تیمیه از نظر مذهبی پیرو احمد بن محمد بن حنبل (م.241) پیشوای حنبلی‌ها است12
او در پاره ای از مسائل فقهی نظرات اجتهادی دارد لکن باید او را در اصول و فروع حنبلی دانست، زیرا ویژگی‌های حنابله از قبیل: ظاهرگرایی، تمسک بیش از حد به احادیثی که از اعتبار لازم برخوردار نیستند، مخالفت با قیاس و جسمانی پنداشتن خداوند تبارک و تعالی در افکار و آرای آنها به وضوح دیده می‌شود.13
گفتار دوم: اوضاع سیاسی اجتماعی عصر ابن تیمیه
زندگی ابن تیمیه در ثلث آخر قرن هفتم و ثلث اول از قرن هشتم بوده است. در این دوران عالم اسلام گرفتار نابسمانیهای متعدد بوده است که به سه مورد مهم آن اشاره می‌شود:
1. فقدان قدرت مرکزی
در این دوران حکومت مرکزی مقتدری وجود نداشت و اطاعت از خلیفه در نقاط مختلف به حداقل خود رسیده بود، جامعه‌ی اسلامی بیشتر به صورت ملوک الطوایفی اداره می‌شد، حتی در سال 658 هـ. ق به طور کلی حکومت و خلیفه ای وجود نداشت14.
آتش جنگ همواره بین حکومت‌های منطقه شعله ور و تعداد کسانی که ادعای حکومت و خلاف داشتند، بسیار زیاد بود.
2. حرکت‌های مسیحیان و اروپائیان در بلاد اسلامی
مسیحیان پس از این که روم از لشکر اسلام شکست خورد، تمام اختلافات را کنار گذاشته و به جنگ مسلمانان آمدند. در سال 626 بیت المقدس را اشغال کردند و مصر در آستانهی تصرف بیگانگان قرار گرفت 15.
3. هجوم مغولان به سرزمین‌های مسلمانان
سال 606 آغاز حرکت نظامی مغولان به سمت نواحی ترک نشین است؛ خوارزمشاه از طریق جیحون به نیشابور گریخت و از ترس مغولان به برج همدان پناهنده شد و در همان جا درگذشت. مغولان در سال 656 یعنی پنج سال قبل از تولد ابن تیمیه بغداد را به تصرف درآوردند. آنها در سال 658 به حلب رسیده و رود فرات را قطع کردند و سپس به دمشق حمله کردند. سرانجام مصریها در شعبان همان سال به کمک شامیان شتافتند و با مغولان در روز جمعه 15 رمضان در نزدیکی چشمهی جالوت درگیر شدند، مغولان در این جنگ شکست خورده و مسلمانان پیروز گردیدند16.
هجوم مغولان به سرزمینهای آشوب زده اسلامی تاثیرات فراوان نظامی، سیاسی و اجتماعی برجای گذاشت و سرزمین پر اضطراب و آشوب اسلامی را دست خوش تحولات بیشتر و جدیدی نمود.
عصر فرهنگی ابن تیمیه
اختلاف میان مسلمانان پس از رحلت پیامبر اسلام آغاز گردید. این اختلافات بر سر مسائل مختلفی از اصول دین و فروع آن، مسائل سیاسی و غیر سیاسی در گرفت.
با گذشت زمان این اختلافات بیشتر و عمیق تر شد، ترجمهی متون فلسفی یونانی به عربی و سعی بعضی از فیلسوفان و صوفیان در هماهنگی بین فلسفه و متون دینی نیز در این اختلافات تاثیر روشنی داشت.
در قرنهای ششم، هفتم و هشتم این تضارب آرا به اوج خود رسید. ابن تیمیه در همهی این زمینهها دست به نگارش زد. در مسائل اختلافی فرق اسلامی اظهار نظر کرد. او در نقد و مقابلهی فکری با شیعیان تندروی کرد و دچار تعصب شد. مهمترین اثرش در این زمینه منهاج السّنّه است که آن را در ردّالکرامه از علامه‌ی حلی نوشت. شاید حضور بعضی از غلاه شیعه در شام (محل زندگی این تیمیه) بر شدت تعصبات ضد شیعی او افزوده باشد.
ظهور صوفیه در عصر ابن تیمیه جلوهی خاصی داشت. او در این زمینه نیز از روی تعصب وارد شد. او در رد وحدت وجود، بر بزرگان صحابه نیز خرده میگرفت، به ابن عربی و دیگر صاحب نظران عرفان و تصوف اسلامی ناسزا میگفت و غزالی را قلاووز فلاسفه میدانست 17.
حنابله که ابن تیمیه منسوب به آنها است قبل از وی باورهای خاصی نسبت به افکار و عقاید دیگر مسلمانان از خود نشان داده بودند. در قرن چهارم هجری، عالم معروف حنبلی، ابومحمد بربهاری زیارت اهل قبور را منع کرد و این امر با مخالفت شدید خلیفهی عباسی روبرو شد. همچنین عبدالله بن محمد عکبری از علمای حنبلی، معروف به ابن بطه درگذشت به سال 387، صحت زیارت و شفاعت پیغمبر را انکار کرد.18
بر این اساس میتوان گفت که ابن تیمیه وارث فکری عالمان پیشین حنبلی است و سلسلهی فکری او تا قرنهای اول و دوم دوران اسلامی روشن است.
گفتار سوم: ابن تیمیه از دیدگاه علمای اهل سنت
گرچه وهابیون فقط خودشان را اهل سنت می‌دانند و دیگر مذاهب کلامی و فقهی معروف اهل سنت مانند اشاعره، ماتریدیه، معتزله، تصوف و… را اهل بدعت و خارج از جرگه اهل سنت معرفی می‌کنند بدیهی است که این سخن ادعایی بیش نیست و آنچه واقعیت دارد این است که اکثریت قاطع مسلمانان جهان اسلام در بخش عقاید یا پیروان ابوالحسن اشعری هستند یا از ابومنصور ماتریدی متابعت می‌کنند و یا متعلق به یکی از فرقه‌های تصوف اند در نتیجه جمعیت وهابیون نسبت به سایر مذاهب اهل سنت بسیار ناچیز و اندک است، از این رو نباید عقاید و باورهای وهابیون را به حساب برادران اهل سنت بگذاریم. قاطبه اهل سنت اهل تنزیه‌اند و خداوند تبارک و تعالی را پیراسته از حد می‌دانند.
برخی از اهل سنت ابن تیمیه را فردی بدعت گو، گمراه، گمراه کننده و افراط گر می‌دانند؛ عبدالکافی در مقدمه کتابش می‌نویسد: ابن تیمیه بدعت‌هایی در اصول عقاید ایجاد کرد و ارکان و پایه‌های اسلام را خراب کرد اینها همه بعد از آن بود که او خود را زیر پوشش تبعیت از کتاب و سنت پنهان کرد و اظهار کرد که به سوی حق دعوت و به بهشت هدایت می‌کند. ولی از تبعیت سرباز زد و به بدعت گویی پرداخت. او با مخالفت اجماع از جماعت مسلمین جدا شد19.
1. ذهبی
«ذهبی» دانشمند بلند آوازه عصر «ابن تیمیه» در نامه ای خطاب به وی می‌نویسد:
یا خیبه! من اتبعک فإنه معرض للزندقه و الإنحلال… فهل معظم أتباعک إلا قعید مربوط، خفیف العقل، أوعامی، کذاب، بلید الذهن، أو غریب واجم قوی المکر، أو ناشف صالح عدیم الفهم، فإن لم تصدقنی ففتشهم وزنهم بالعدل…إلی متی تمدح کلامک بکیفیه لا تمدح بها و الله أحادیث الصحیحین، یا لیت أحادیث الصحیحین تسلم منک، بل فی کل وقت تغیر علیها بالتضعیف و الإهدار أو بالتأویل و الإنکاذ، أما أن لک أن ترعوی؟ أما حان لک أن تنوب و تنیب؟ أما أنت فی عشر السبعین و قد قرب الرحیل، بلی والله ما أذکر أنک تذکر الموت، بل تزدری بمن یذکر الموت، فما أظنک تقبل علی قولی و تصغی إلی وعظی، کان هذا حالک عندی و أنا الشفوق المحب الوّاد، فکیف حالک عند أعدائک، و أعداؤک و الله فیهم صلحاء و فضلاء کما أن أولیاءک فیهم فجره کذبه جهله.
ای بی چاره، آنان که از تو متابعت می‌کنند در پرتگاه زندقه و کفر و نابودی قرار دارند، نه این است که عمده پیروان تو عقب مانده، گوشه گیر، سبک عقل، عوام، دروغگو، کودن، بیگانه، فرومایه، مکار، خشک، ظاهر الصلاح، و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول نداری آنان را امتحان کن، و با مقیاس عدالت بسنج.
تا کی سخنان ناشایست خود را بالاتر از احادیث صحیح بخاری، و صحیح مسلم می‌شماری؟ ای کاش احادیث آن دو کتاب از اعتراض تو در امان مانده بود، تو بعضی اوقات آنها را تضعیف کرده و بی ارزش می‌کنی و یا توجیه نموده و انکار می‌کنی!!
آیا وقت آن نرسیده است که ازجهل و نادانی دست برداری و توبه کنی؟ بدان که مرگت نزدیک شده است، بخدا قسم گمان نمی‌کنم تو به یاد مرگ باشی، بلکه کسانی را که به یاد مرگ هستند تحقیر می‌کنی!… تو با من که دوستت هستم این چنین برخورد می‌کنی پس با دشمنانت چه خواهی کرد.
به خدا سوگند در میان دشمنانت، افراد صالح و شایسته و عاقل و دانشور فراوان هستند، چنان که در بین دوستان تو افراد آلوده، دروغگو، نادان و بی عارزیاد به چشم می‌خورند.20

2. ابن حجر عسقلانی
«و افترق الناس فیه شیعاً، فمنهم من نسبه إلی التجسیم، لما ذکر فی العقیده الحمویه و الواسطیه و غیرهما من ذلک کقوله: إن الید و القدم و الساق صفات حقیقیه لله، و انه مستو علی العرش بذاته.
إلی أن قال: و منهم من ینسبه إلی الزندقه لقوله: النبی لا یستغاث به، و أن فی ذلک تنقیصاً و منعاً من تعظیم النبیّ
-إلی أن قال: و منهم من ینسبه إلی النفاق، لقوله فی علی ما تقدم- ای أنه أخطأ فی سبعه عشر شیئاً – و لقوله: إنّه – أی علی- کان مخذولاً حیثما توجه، و انه حاول الخلافه مراراً فلم ینلها، و إنما قاتل للرئاسه لا للدیانه، إنه کان یحب الرئاسه، و لقوله: أسلم أبوبکر شیخاً یدری ما یقول، و علی أسلم صبیاً، و الصبی لا یصح إسلامه، و بکلامه فی قصه خطبه بنت أبی جهل… فإنه شنع فی ذلک، فألزموه بالنفاق،
لقوله:ولا یبغضک إلا منافق».21
بزرگان اهل سنت در رابطه با «ابن تیمیّه» نظریه‌های مختلفی دارند، بعضی معتقدند که وی قائل به تجسیم است، زیرا او در کتاب «العقیده الحمویه» برای خداوند تعالی دست و پا، ساق پا و صورت، تصور کرده است.
و بعضی به سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اکرم، که این نیز تنقیض مقام نبوت، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب می‌آید، وی را زندیق و بی دین دانسته‌اند.
و بعضی بجهت سخنان زشتی که درباره امیرمؤمنان، بیان داشته وی را منافق دانسته‌اند.
چون وی گفته است : علی بن أبی طالب بارها برای به دست آوردن خلافت تلاش کرد، ولی کسی او را یاری نکرد، جنگهای او برای دیانت خواهی نبود، بلکه برای ریاست طلبی بود، اسلام ابوبکر، از اسلام علی که در دوران طفولیت صورت گرفته با ارزشتر است، و همچنین خواستگاری علی از دختر أبوجهل نقص بزرگی برای وی به شمار می‌رود.
تمامی این سخنان نشانه نفاق اوست، چون پیامبر گرامی به علی فرموده است: جز منافق کسی تو را دشمن نمی‌دارد.
ابن حجر در جای دیگر می‎گوید: درباره ابن تیمیه بین مردم و علما اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی او را به تجسیم نسبت می‌دهند، به سبب آنچه که در عقیده حمومیه و واسطیه و غیره ذکر کرده، مانند این قولش که معتقد بود خداوند دارای صفات حقیقی، دست، پا، ساق و صورت می‌باشد. برخی او را زندیق و بی دین می‌دانند؛ به سبب قولی که می‌گوید: نباید از پیامبر اکرم کمک خواست و چنین درخواستی از عظمت نبی اکرممی کاهد و او با این سخنش از تعظیم پیامبر منع می‌کند. ابن حجر می‌افزاید: برخی به ابن تیمیه به خاطر نسبت‌های ناروایی که به حضرت علی داده، نسبت نفاق می‌دهند؛ او با این سخنان به حضرت علی جسارت کرده است و به همین سبب علما او را منافق دانسته‌اند؛ زیرا رسول خدا درباره حضرت علی فرمود: (لا یبغضک الاّ منافق)؛ جز منافق کسی بغض و دشمنی تو را به دل ندارد 22.
ابن حجر عسقلانی متوفای 852 و شوکانی متوفای 1255، دو تن از عالمان بزرگ اهل سنت می‌نویسند: قاضی شافعی دمشق دستور داد که در دمشق اعلام کنند که : هرکس معتقد به عقاید ابن تیمیه باشد، خون و مالش حلال است.23
3. سبکی
سبکی متوفای سال 756 هجری، از دانشمندان بلند آوازه اهل سنت و معاصر «ابن تیمیّه» می‌نویسد:
«لما أحدث ابن تیمیّه ما أحدث فی أصول العقائد، و نقض من دعائم الإسلام الأرکان و المعاقد، أن کان مستتراً بتبعیّه الکتاب و السنه، مظهراً أنّه داع إلی الحق، هاد إلی الجنّه، فخرج عن الاتباع الی الابتداع، وشذ عن جماعه المسلمین بمخالفه الإجماع، و قال بما یقتضی الجسمیه و الترکیب فی الذات المقدسه، و أن الافتقار إلی الجزء لیس بمحال، و قال بحلول الحوادث بذات الله تعالی… فلم یدخل فی فرقه من الفرق الثلاثه و السبعین التی افترقت علیها الأمّه، و لا وقفت به مع أمّه من الأمم همّه ».
او در پوشش پیروی از کتاب و سنت، در عقاید اسلامی بدعت گذاشت، و ارکان اسلام را در هم شکست، او با اتفاق مسلمانان به مخالفت برخاست، وسخنی گفت که لازمه آن جسمانی بودن خدا و مرکب بودن ذات اوست، تا آنجا که ازلی بودن عالم را ملتزم شد و با این سخنان حتی از 73 فرقه نیز بیرون رفت.24
4. شوکانی
اطلاق شیخ الاسلام به ابن تیمیه کفر است:
«صرح محمد بن محمد البخاری الحنفی المتوفی سنه 841 بتبدیعه ثم تکفیره، ثم صار یصرح فی مجلسه: إن من أطلق القول علی ابن تیمیّه أنّه شیخ الإسلام فهو بهذا الإطلاق کافر».
5. محمد بخاری
محمد بخاری حنفی متوفای سال 841 از علمای اهل سنت، در بدعت گذاری و تکفیر «ابن تیمیّه» بی پرده سخن گفته است، تا آنجا که در مجلس خود تصریح نموده است، که اگر کسی «ابن تیمیه» را «شیخ الاسلام» بداند، کافر است.25
6. بیهقی
بیهقی از بزرگ شخصیتهای علمی اهل سنت می‌گوید: «و أنکر أحمد علی من قال بالجسم و قال: إن الأسماء مأخوذه من الشریعه و اللغه، و أهل اللغه وضعوا هذا الإسم علی ذی طول و عرض و سمک و ترکیب وصوره و تألیف، و الله سبحانه خارج عن ذلک فلم یجز أن یسمی جسماً لخروجه عن معنی الجسمیه و لم یجی فی الشریعه ذلک فبطل.»
امام أحمد بن حنبل نظریه قائلین به جسمانیت حق تعالی را باطل دانسته و گفته است : اسم‌ها از شریعت و لغت گرفته می‌شود واهل لغت کلمه «جسم» را در برابر چیزی که داری طول، عرض، ارتفاع، ترکیب و صورت باشد، قرار داده‌اند و خداوند متعال از تمامی این‌ها منزه است و شایسته نیست که او را جسم بنامیم زیرا او از هر گونه معنا و مفهوم جسم، خارج است و در شریعت نیز این لفظ وارد نگردیده است، بنابر این عقیده به جسمانیت باطل است.26
7. ابن جُهبُل
او می‌گوید :«ابن تیمیه ادعا کرده آنچه را خدا و رسولش و سابقون اولون از مهاجرین و انصار گفته‌اند می‌گوید؛ در حالی که او مطالبی را می‌گوید که هرگز هیچ یک از آنها را خدا و رسول… نگفته اند».27
8. یافعی
او می‌گوید:« ابن تیمیه می‌گفت: خداوند بر روی عرش بطور حقیقی استوار است، و این که، او به حرف و صورت سخن می‌گوید. در دمشق و دیگر مناطق ندا داده شد که هرکس بر عقیده ابن تیمیه باشد مال و خونش حلال است. او مسائل عجیب و غریبی را ادعا کرد که بر او انکار شد و به سبب آن او را حبس نمودند؛ زیرا آن‌ها مباین با مذهب اهل سنت به حساب می‌آمد. او آن گاه قبایحی را می‌شمارد و بدترین آن‌ها را نهی زیارت قبر پیامبر دانسته است.28
9. ابوبکر حصینی
او می‌گوید: «پس بدان، من نظر کردم در سخن این خبیث که در قلب او مرض گمراهی است، کسی که به دنبال مشتبهات قرآن و سنت به جهت ایجاد فتنه است.
کسی که گروهی از عوام که خداوند اراده‌ی هلاکشان کرده او را متابعت کرده‌اند، در او اموری دیدم که قدرت بر نطق آن ندارم…؛ زیرا در آن‌ها تکذیب پروردگار عالمیان است»29.
10. ابوحیان اندلسی
ابن حجر می‌گوید: «ابوحیان در ابتدا ابن تیمیه را تعظیم می‌کرد و او را با قصیده ای مدح کرده است، ولی بعد از او انحراف پیدا کرده و در تفسیر صغیرش او را با بدی یاد کرده است و به او نسبت تجسیم داده است.»30 زبیدی از سبکی نقل کرده که گفت:«کتاب العرش» ابن تیمیه از قبیح ترین کتاب‌های او است. چون شیخ از آن مطلع شد، دائماً او را لعن می‌کرد تا از دنیا رفت؛ در حالی که قبل از آن او را تعظیم می‌نمود»31.
11. حسن بن علی سقاف
حسن بن علی سقاف نیز می‌گوید: «ابن تیمیه کسی است که او را شیخ الاسلام می‌نامند و گروهی نیز به کلماتش استدلال می‌کنند؛ درحالی که او ناصبی و دشمن علی است و به فاطمه(س) نسبت نفاق داده است32».
12. قاضی شافعی
قاضی شافعی (از بزرگان اهل سنت) پیروان ابن تیمیه را مهدور الدم می‌داند4.
13. حصنی دمشقی
حصنی دمشقی می‌نویسد: ابن تیمیه ای را که دریای علم توصیف می‌کنند، برخی از پیشوایان، او را زندیق (ملحد) مطلق می‌شمارند.
علت گفتار بعضی از پیشوایان هم این است که تمام آثار علمی ابن تیمیه را بررسی کرده و به اعتقاد صحیحی برنخورده است؛ مگر این که وی در موارد متعدد برخی از مسلمانان را تکفیر می‌کند و برخی دیگر را گمراه می‌داند.
با این که کتاب‌های وی آمیخته به تشبیه حق به مخلوقات و تجسیم ذات باری تعالی و هم چنین جسارت به ساحت مقدس رسول اکرم و شیخین و تکفیر عبدالله بن عباس است.
وی ابن عباس را ملحد و عبدالله عمر را محرم، گمراه و بداعت گذار می‌داند، این سخن ناروا را در کتاب الصراط المستقیم خود بیان کرده است 33.
حصنی دمشقی در جای دیگر می‌نویسد:
ابن تیمیه گفته است: هر کس به مرده و یا فرد دور از نظر استغاثه کند… ظالم، گمراه و مشرک است.
از این سخن ابن تیمیه، بدن انسان می‌لرزد، این سخن، پیش از زندیق حران، ابن تیمیه از دهان کسی در هیچ زمان و هیچ مکانی بیرون نیامده است. این زندیق نادان و خشک، داستان عمر را وسیله ای برای رسیدن به نیت ناپاکش در بی اعتنایی به ساحت حضرت رسول اکرم، سید اولین و آخرین، قرار داده و با این سخنان بی اساس، مقام و منزلت آن حضرت را در دنیا پایین آورده است و مدعی شده است که حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بین رفته است. این عقیده به یقین کفر و در واقع زندقه و نفاق است.34
14. نظر قاضى شافعى دمشق درباره ابن‌تیمیه
ابن حجر عسقلانى از علماء بزرگ اهل سنّت مى‌نویسد: «وقتی خبر به قاضی شافعی رسید «که برخی از افراد نزد ابن‌تیمیّه رفت و آمد می‌کنند»گفت: اگر به خاطر کفری که از وی ثابت شده، کشته نشود، حداقل باید نسبت به وی سخت گیری شود. آنگاه دستور داد وی را به زندان انفرادی منتقل کنند.
پس از آن قاضى شافعى دمشق دستور داد که در دمشق اعلان کنند که،
«من اعتقد عقیده ابن تیمیه حلّ دمه وماله».
«هر کس معتقد به عقاید «ابن تیمیه» باشد، خون و مالش حلال است.»
و این اعلامیّه را توسط یکی از علمای بزرگ اهل‌سنّت به نام «شهاب محمود» در مسجد جامع دمشق قرائت کرد که به دنبال آن حنبلی‌ها و افراد دیگری که در معرض اتّهام بودند، جمع شدند و اعلام کردند که ما بر مذهب و عقیده‌ی امام شافعی هستیم.»35

15. انتقاد صالحی شامی از ابن‌تیمیّه

دسته بندی : پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید